خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۶۷ - غزل ناتمام
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه طاقتی که بماند دل من از طلبشنه جرئتی که شود تن روانه در عقبش
۲
شبی به بستر من خفته بود و جان مرانبود جرئت یکبوسه از دو لعل لبش
۳
چرا روی ز پی او دلا بدین جرئتمگر تو غافلی از صلح و قهر بی سببش
۴
نمود دعوی جرئت به عاشقی فرهادکه عشق کوفت سرش را به سنگ و گردابش
صفحهٔ ۱ از ۲