خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک سوزن و یک سنجاق بودند به سوزندانمانند دو تن عیار افتاده به یک زندان
۲
سنجاق به سوزن گفت کار تو در اینجا چیستوز بهر چه خسبیدی اندر دل سوزاندان
۳
سوزن بجوابش گفت ای بی هنر سوریمن خادم خاتونم سرخیل هنرمندان
۴
دندانه من تیز است زین روی مرا بی بیبنشاند در این خانه مزد هنر دندان
صفحهٔ ۱ از ۵