خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دریغا کهربا با امزیک و فیروزه نگینآن بصافی بی نظیر و این بخوبی بی قرین
۲
آن یکی افتاد از کالسکه اندر آستانوین به بزم نصرة الدوله برفت از آستین
۳
آن یکی انگشتری را حضرت والای رادداده بهر زیب دست ساعدالملک مهین
۴
و آن دگر همزاد لعل فرخ میراجلدر صفا و راستی مانند نای حور عین
صفحهٔ ۱ از ۲