خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۲۸
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکشنبه یازدهم ربیع الاول یکهزار و سیصد و هشت بود که کارگزاران حضرت مستطاب اقدس والا روحی فداه این چاکر خانزاد را در دربار آسمان مدار بخواستند تا شعرخوانی کنم سلطان علیخان که یکی از محترمین محارم خلوت و منشیان آستان اقدس آن حضرت است حاضر بود حضرت ولیعهدی روحی فداه بر سبیل مطایبه بیتی دو سه از چاکر خواستند که مشارالیه را هجا گویم و من چون اطاعت فرمان را ناگزیر بودم با اینکه هجو مردمان گفتن خاصه بزرگان را از قانون فضل و رویت خود دور میدانستم این قطعه را در همان ساعت بگفتم و همگان را باعث آفرین بر من گردید.
۲
مهین رتبه سلطان علی خان رادکه رخ سرخ بادا در این سبز کشت
۳
ندانم چرا روی و خویش بودیکی همچو دوزخ یکی چون بهشت
۴
روانها بیاساید از خوی نیکدرونها بفرساید از روی زشت
صفحهٔ ۱ از ۳