خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۴۷ - اندرز
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن شنیدستم کز بیشه یکی شیر ژیانپی نخجیر شتابان سوی دشت و دره شد
۲
دید در دره یکی گاو نر زرین شاخکه به گردن درش از سیم یکی چنبره شد
۳
گاو ماهی را سنبیده سمش مهره پشتگاو گردون را شاخش ز بر کنگره شد
۴
زور خود را کم ازو دید و پی حیلت و فنفارس فکرتش از میمنه در میسره شد
صفحهٔ ۱ از ۶