شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه پای آنکه از کرهٔ خاک بگذرمنه دست آنکه پردهٔ افلاک بر درم
۲
بی آب و دانه در قفسی تنگ مانده‌امپرها زنم چو زین قفس تنگ بر پرم
۳
زان چرخ چنبری رسن و دلو ساخته استتا سر در آرد از رسن خود به چنبرم
۴
سیرم ز روز و شب که درین حبس پر بلاروزی به صد زحیر همی با شب آورم
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth