شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای هم‌نفسان تا اجل آمد به سر مناز پای درافتادم و خون شد جگر من
۲
رفتم نه چنان کامدنم روی بود نیزنه هست امیدم که کس آید به بر من
۳
آخر به سر خاک من آیید زمانیوز خاک بپرسید نشان و خبر من
۴
گر خاک زمین جمله به غربال ببیزندچه سود که یک ذره نیابند اثر من
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth