شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۴ - هو القصیده در مدح محمد زمان خان بیگدلی

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتا سحر غلام که: زین کرده یار اسباینک ز شهر راند برون شهریار اسب
۲
افتادم از پیش، که عنان گیرمش ز نازنگذارد افگند بسر من گذار اسب
۳
گویی بباغ و راغ کشیدی دلش که صبحچیند گل و، چراند در لاله زار اسب
۴
یا سرخوش از شراب صبوحی، کباب خواست؛در زیر زین کشید بشوق شکار اسب
صفحهٔ ۱ از ۱۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth