خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرده بودم از غمت، بر سر رسیدی دی مرا؟من ندیدم گر تو را، شادم که تو دیدی مرا
۲
خون خود بخشیدمت، کز رشک وقت کشتنم؛غیر چون کرد التماس من، نبخشیدی مرا
۳
امشب و امروز، کز روی تو چشمم روشن استدر نظر ناید دگر ماهی و خورشیدی مرا
۴
گفت: فردا ریزمت خون، هست فردا ای رقیب؛روز نوروزی تو را، امشب شب عیدی مرا!
صفحهٔ ۱ از ۲