خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غیر، بیهوده، پی یار وفادار من استنشود یار کسی اگر یار من است
۲
شب به گوشت چو رسد نالهٔ مرغان اسیرنالهٔ بیاثر از مرغ گرفتار من است
۳
از غمش مردم و، گر شکوه کنم شرمم باد؛آخر این غم که مرا کشت غم یار من است!
۴
من و آن درد که هر چند بزاری کشدمخلق را رشک بجان کندن دشوار من است!
صفحهٔ ۱ از ۲