خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نهم بر خاک پهلو شب، به این امید در کویتکه ننشیند کسی از همنشینان روز پهلویت
۲
فغان، کامشب که دارم راه در بزم تو، از غیرتبسوی غیر باید بنگرم، تا ننگرد سویت!
۳
در این گلشن، که هر مرغی گلی جوید، من آن مرغمکه بینم روی هر گل، آیدم یاد از گل رویت
۴
نیم آزرده از برگشتن کویت، اگر بینمکه جز من دیگری آزرده بر می گردد از کویت
صفحهٔ ۱ از ۳