شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت چوب خوردن بلال

درتعصب گوید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خورد بر یک جایگه روزی بلالبر تن باریک صد چوب و دوال
۲
خون روان شد زو ز چوب بی‌عددهم چنان می‌گفت احد می‌گفت احد
۳
گر شود در پای خاری ناگهتحب و بغض کس نماند در رهت
۴
آنک او در دست خاری مبتلاستزو تصرف در چنان قومی خطاست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth