خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!زیر لب خندان گذشت و گفت: آری بگذرد!!
۲
ریزدم خون، کاش چون رنجید از من خاطرش؛ترسم از یادش رود، چون روزگاری بگذرد!
۳
آه از آن ساعت، که بر سرکشته ی بیداد راخلق گرد آیند و قاتل از کناری بگذرد
۴
شادم از باد صبا، گر با سگان آستانعرض حال من کند، چون از دیاری بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲