خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمیماندچو میرد کس، طبیبش بر سر بالین نمیماند!
۲
ز خسرو تلخ شد فرهاد را چون کام، دانستمکه شیرین کام خسرو نیز از شیرین نمیماند
۳
به روی من که بودم باغبان، در بستی و غافلکه در باغت گل از بسیاری گلچین نمیماند
۴
خطر دارد دل و دین هر دو در عشق تو؛ میدانممرا گر دل نماند امروز، فردا دین نمیماند
صفحهٔ ۱ از ۲