خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بربست محمل ماه من، از تن توانم میرود؛غافل مباش ای همنشین از من که جانم میرود
۲
از من نهان دل رفت و، من جایی گمانم میرود؛کآرم گر از دل بر زبان، دانم که جانم میرود
۳
دردا که تا از انجمن رفتی، برون چون جان ز تن؛خوش کردهای یک جای و من، صد جا گمانم میرود
۴
باشد کز آن خلوتسرا، بینی روان روزی مرا؛گویی که این مسکین چرا، از آستانم میرود؟!
صفحهٔ ۱ از ۳