خلوتی با عطار
حکایت درویشی که عاشق دختر پادشاه شد
حکایت بلبل
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شهریاری دختری چون ماه داشتعالمی پر عاشق و گمراه داشت
۲
فتنه را بیداریی پیوست بودزآنک چشم نیمخوابش مست بود
۳
عارض از کافور و زلف از مشک داشتلعل سیراب از لبش، لب خشک داشت
۴
گر جمالش ذرهای پیدا شدیعقل از لایعقلی رسوا شدی
صفحهٔ ۱ از ۷