خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛چکنم نمیتوانم که کنم شکایت از تو؟!
۲
بکش و بسوز یارا، دل دردمند ما را؛بسزای آنکه دارد نظر عنایت از تو
۳
مکن این قدر شکایت ز غمش دلا، مباداکه کند ببزم وصلش دگری حکایت از تو!
۴
ز فراق غوطه در خون زدم و، ز ساده لوحیچکنم که باز دارم طمع حمایت از تو؟!
صفحهٔ ۱ از ۲