خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسرتم این است در دل، کز فراق روی توچون سپارم جان، سپارندم بخاک کوی تو
۲
رفتم از کوی تو گریان، لیک رشکم میکشد؛کز سرشکم غیر خواهد جست راه کوی تو
۳
دسته ی گل، صبح در دستت چو بینم در چمنبلبل از بوی گل افتد مست و من از بوی تو
۴
رشک میکشتم، اگر خوی تو چون روی تو بودغیر را محروم از روی تو دارد خوی تو
صفحهٔ ۱ از ۲