شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۱۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلوز بیم ناوک آهم، بدزدد آسمان پهلو
۲
تو خفته برقفا، در بستر عشرت چه غم داریکه مسکینی نهد از غم بخاک آستان پهلو؟!
۳
ز داغ دل، زمین چون آسمانی پر ز انجم شدشب هجر تو سودم بر زمین بس هر زمان پهلو
۴
نبیند خنجر پهلو گذار او شکست اکنونکه بس بر خاک سودم، شد تهی از استخوان پهلو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth