شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت باز

حکایت باز

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز پیش جمع آمد سرفرازکرد از سِّرِ معالی پرده باز
۲
سینه می‌کرد از سپه‌داری خویشلاف می‌زد از کله‌داری خویش
۳
گفت: من از شوق دست شهریارچشم بربستم ز خلقِ روزگار
۴
چشم از آن بگرفته‌ام زیر کلاهتا رسد پایم به دست پادشاه
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth