خلوتی با عطار
حکایت شیخ نوقانی
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شیخ نوقانی به نیشابور شدرنج راه آمد برو رنجور شد
۲
هفتهای باژنده در گوشهگرسنه افتاده بد بیتوشهای
۳
چون برآمد هفتهای گفت ای الهگردهٔ نان مرا کن سر به راه
۴
هاتفی گفتش بروب این لحظه پاکجملهٔ میدان نیشابور خاک
صفحهٔ ۱ از ۵