خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۹
حکایات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ناگه دمید از افق صبح عیددر آن عرصه میخانهای شد پدید
۲
گشاده چو دست کریمان درشبه دست مه نو، کلید زرش
۳
درِ باز آن، بسته نادیده کسمگر در همه سال، سی روز و بس!
۴
چو باز آمدی از دم مِیْ فروششب عید خون سیاوش به جوش
صفحهٔ ۱ از ۱۳