خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۷ - حکایت
حکایات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم یکی از ملوک کیانکه از دولتش کس ندیدی زیان
۲
بیک گله، از عدل او گرگ و میشبیک چشمه، از داد او نوش و نیش
۳
یکی روز داد از کرم بار عامکه مرغ دل مردم آرد بدام
۴
گرفتند بس ساقیان جامهاچو شیرین شد از جامها کامها
صفحهٔ ۱ از ۴۱