شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت زاهدی خودپسند که از مرده‌ای احتراز جست

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون بمرد آن مرد مفسد در گناهگفت می‌بردند تابوتش به راه
۲
چون بدید آن زاهدی، کرد احترازتا نباید کرد بر مفسد نماز
۳
در شب آن زاهد مگر دیدش به خوابدر بهشت و روی همچون آفتاب
۴
مرد زاهد گفتش آخر ای غلاماز کجا آوردی این عالی مقام
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth