شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاستدر خور جورم و از فضل توام چشم عطاست
۲
گر بخوانی زعطا سر زخطا در پیش استور برانی بجفا روی امیدم بقفاست
۳
من بخود هر چه کنم گر کرم است آن ستم استتو جفا می نکنی ور بکنی عین وفاست
۴
ای بسا لطف که در چشم بصیرت قهر استباز قهریست که در پیش نظر لطف نماست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth