شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غافلی شد پیش آن صاحب چلهکرد از ابلیس بسیاری گله
۲
گفت ابلیسم زد از تلبیس راهکرد دین بر من به طراری تباه
۳
مرد گفتش ای جوانمرد عزیزآمده بد پیش ازین ابلیس نیز
۴
مشتکی بود از تو و آزرده بودخاک از ظلم تو بر سر کرده بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth