خلوتی با عطار
حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان میداشت
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نو مریدی داشت اندک مایه زرکرد زر پنهان ز شیخ خود مگر
۲
شیخ میدانست، چیزی مینگفتهمچنان میداشت او زر در نهفت
۳
آن مرید راه و پیر راهبرهر دو میرفتند با هم در سفر
۴
وادییشان پیش آمد بس سیاهواشکارا شد در آن وادی دو راه
صفحهٔ ۱ از ۴