شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان می‌داشت

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نو مریدی داشت اندک مایه زرکرد زر پنهان ز شیخ خود مگر
۲
شیخ می‌دانست، چیزی می‌نگفتهمچنان می‌داشت او زر در نهفت
۳
آن مرید راه و پیر راهبرهر دو می‌رفتند با هم در سفر
۴
وادییشان پیش آمد بس سیاهواشکارا شد در آن وادی دو راه
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth