شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت خیالش زدیده کو بدر آمدماه نهان شد چو آفتاب بر آمد
۲
نعمت بی انتظار و دولت ناگاهدوست بسر وقت دوست بیخبر آمد
۳
شنعت مرغان شنو بخفتن بیگاهخیز ندیما که نوبت سحر آمد
۴
شام بغفلت گذشت و صبح بخجلتتا نگرد خواجه روز هم بسر آمد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth