شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۲۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامینه پر شکسته بسنگی نه بر نشسته ببامی
۲
بسی عجب نبود گر قرار هست و شکیبتکه از دیار حبیبت نیامدست پیامی
۳
تمام سوخته دودی نداشت بر سر آتشتو کز جفا بخروشی ، خموش باش که خامی
۴
میان باع حدیثی ز قامت تو بر آمدبپا ستاد صنوبر ولی نداشت خرامی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth