خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هوا باد و هوس باران طمع خاک و خطر خضرادر این گلشن زهی نادان که بندد دل گشاید پا
۲
مرا از طرف این هامون نشد حاصل جز این کاکنونبپا دارم بسی منت ز خار و بر سر از خارا
۳
در این سودا اگر سودی بود در نیستی باشدچه حاصلها که رند از سبحه دارد زاهد از مینا
۴
بشاخ گل بجام مل گشایی دست و بندی دلیکی پیوسته با حارو یکی بشکسته از خارا
صفحهٔ ۱ از ۱۰