شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۱۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای گداییِ درت مایهٔ صاحب‌جاهیفخرها کرده به دوران تو شاهنشاهی
۲
مانده سرگشته به ره چرخ هم از گام نخستخواست با پایهٔ قدر تو کند همراهی
۳
خاک پای تو بوَد چشمهٔ حیوان و رسیدسد سکندر به درت بی‌خطر گمراهی
۴
تا نبیند به مراد تو به جز عکس مرادعمر بدخواه تو ایمن بود از کوتاهی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth