خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر به گوشه چشمی نظر کنی ما رابه یک نگاه کنی صید خویش دلها را!
۲
هزار عابد و زاهد همیشود میْنوشبه محفلی که تو گیری به دست صهبا را!
۳
به طوق بندگی گردن نهد چو قمری سروببیند ار به چمن این قد دلآرا را!
۴
کشیده مردم چشمت برای قتلم تیرکجا رهم که زند ناوک تو عنقا را!
صفحهٔ ۱ از ۲