خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر اینست اکنون قدر رفعت آشنایش راز چرخ آید به شاگردی مسیحا پاسبانش را!
۲
به روی صفحه هردم از نی کلکم شکر ریزدبه هنگام رقم گر در قلم آرم زبانش را!
۳
به مضمون میانش گر کمر بندم ز مو لیکنخلل از سایه مو میرسد موی میانش را!
۴
نخندد غنچه در گلشن ز حسرت خون دل گردداگر در باغ ناگه بشنود وصف دهانش را!
صفحهٔ ۱ از ۳