خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر قضا با من نویسد محنت ایام راالتیام زخم سازم پنجه ضرغام را
۲
در بیابانی که مرغ وحشت ما پر زندخون بسمل دانه گردد حلقههای دام را
۳
از تپش دارد نوید بوی وصل او دلمبال جبریل است گویا شوخی الهام را
۴
هیچ نخلی نیست اندر باغ امکان بیثمرشهرت رستم نماید زنده روح سام را
صفحهٔ ۱ از ۳