خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه در دشت جنون بیند من دیوانه راکی شود مانند مجنون آشنا بیگانه را؟!
۲
حسن خوبان را جلا باشد نگاه عاشقاناعتباری نیست اینجا شمع بیپروانه را!
۳
الفتی دارد خیال مار گیسویش به دلگنج بسیار است گویا خاک این ویرانه را!
۴
از سر سودای زلف او چنان سازم گذرای فسونگر با که میگویی تو این افسانه را؟!
صفحهٔ ۱ از ۲