خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر اینست با خوبان عالم آشناییهاتوان کردن چو نی فریاد از دست جداییها
۲
نآمد زورق من در کنار ساحل وصلشبه بحر عشق هر چندی که کردم ناخداییها!
۳
توان دریافت از مضمون من کوتاهی فکرمکه نخلش را مثل کردم به شمشاد از رساییها
۴
به روی خویش تا کردی دچار آیینه حیرانمکه جوهر را نمیزیبد جلا از خودنماییها!
صفحهٔ ۱ از ۲