شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل استناقه شوق مرا در خاک مجنون منزل است
۲
آنقدر مستم که نشناسم جنون را از خردنشئه جام شراب من ز انگور دل است
۳
قطره خونی که از زخم دل من می‌چکدنیست خون او شبنمی از شرم تیغ قاتل است!
۴
دارم از فکر بلند خویش مضمون بلندصد فلاطون از کشاد معنی‌ام پا در گل است!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth