خلوتی با عطار
حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک شبی محمود دل پر تاب شدمیهمان رند گلخن تاب شد
۲
رند بر خاکسترش بنشاند خوشریزه در گلخن همیافشاند خوش
۳
خشک نانی پیش او آورد زوددست بیرون کرد شاه و خورد زود
۴
گفت آخر گلخنی امشب ز منعذر خواهد من سرش برم ز تن
صفحهٔ ۱ از ۷