شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

شیخی که از سگی پلید دامن در نچید

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در بر شیخی سگی می‌شد پلیدشیخ از آن سگ هیچ دامن در نچید
۲
سایلی گفت ای بزرگ پاکبازچون نکردی زین سگ آخر احتراز
۳
گفت این سگ ظاهری دارد پلیدهست آن در باطن من ناپدید
۴
آنچ او را هست بر ظاهر عیاناین دگر را هست در باطن نهان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth