خلوتی با عطار
نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت ایازِ خاص را محمود خواندتاجدارش کرد و بر تختش نشاند
۲
گفت شاهی دادمت، لشگر تُراستپادشاهی کُن که این کشور تُراست
۳
آن همیخواهم که تو شاهی کنیحلقه در گوشِ مه و ماهی کنی
۴
هرکه آن بشنود از خیل و سپاهجمله را شد چشم از آن غیرت سیاه
صفحهٔ ۱ از ۷