شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۲۷۰- باسط‌جان

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با برگ رخسار گلت ای گل‌بدن خوارم مکن!ناز غمت را لایقم سوزان در نارم مکن!
۲
آزرده عشق توام نآزار و زاری را ببینزاری چو من کم باشدت بسیار آزارم مکن!
۳
سر باختم من با سرت سر را نگیرم از درتسردار عشق بی‌سرم سردار سردارم مکن!
۴
طول کمند کاکلت دستم ز دین کوتاه کردبا خاک پایت ای صنم جز زلف زنارم مکن!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth