شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یافتند آن بت که نامش بود لاتلشگر محمود اندر سومنات
۲
هندوان از بهر بت برخاستندده رهش هم سنگ زر می‌خواستند
۳
هیچ گونه شاه می‌نفروختشآتشی برکرد و حالی سوختش
۴
سرکشی گفتش نمی‌بایست سوختزر به از بت، می‌ببایستش فروخت
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth