شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفت

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از نبی در خواست مردی پر نیازتا گزارد بر مصلایی نماز
۲
خواجه دستوری نداد او را در آنگفت ریگ و خاک گرمست این زمان
۳
روی نه بر خاک گرم و خاک کویزانک هر مجروح را داغست روی
۴
چون تو می‌بینی جراحت روح راداغ نیکوتر بود مجروح را
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth