خلوتی با عطار
حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفت
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از نبی در خواست مردی پر نیازتا گزارد بر مصلایی نماز
۲
خواجه دستوری نداد او را در آنگفت ریگ و خاک گرمست این زمان
۳
روی نه بر خاک گرم و خاک کویزانک هر مجروح را داغست روی
۴
چون تو میبینی جراحت روح راداغ نیکوتر بود مجروح را
صفحهٔ ۱ از ۵