خلوتی با امیرعلیشیر نوایی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل چو آید از فروغ برق آن عارض به تابسوی خورشید آورد رو چون به سایه ز آفتاب
۲
دل چو در گلشن فتاد از کوی او شد مضطرببر زمین خشک ز آنسان کوفتد ماهی ز آب
۳
از خیال طره وی می طپم در بیخودیچون کسی کز خواب آشفته جهد هر دم ز خواب
۴
جانب هر کس کنی تعجیل الا سوی منگرچه باشد عمر را با هر کسی یکسان شتاب
صفحهٔ ۱ از ۳