شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرعلیشیر نوایی

شمارهٔ ۲۳۷ - تتبع شیخ کمال

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشمگفت دیگر ره بزن آبش دگر گفتم به چشم
۲
گفت اگر روزی ز زلف دور ماندی و جداگریه می‌کن ز اول شب تا سحر گفتم به چشم
۳
گفت اگر بر یاد لعلم باده گلگون خوریکاسه‌ها پر ساز از خون جگر گفتم به چشم
۴
گفت اگر خواهی به رویم چشم خود روشن کنیاز همه خوبان بکن قطع نظر گفتم به چشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth