خلوتی با مجد همگر
شمارهٔ ۵۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کمر می بندی ای یار سپاهیمگر کاندر بسیج برگ راهی
۲
مرو راه جفا و دوری ارچهبه روی رفتن بود رای سپاهی
۳
کنی دعوی که ما هم زین سفرهاستدلیل و حجتی روشن که ماهی
۴
رخت را گو خط آوردن چه حاجتکه هم خود حاکمی هم خود گواهی
صفحهٔ ۱ از ۸