خلوتی با مجد همگر
شمارهٔ ۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا از دوزخ اندیشد تنی کز مهر تو سوزدچرا یاد بهشت آرد دلی کز مهرت افروزد
۲
گر افلاطون شود زنده شود شیدا و چون بندهز عشق آن لب و خنده زلفظش ابجد آموزد
۳
روا باشد به جان تو که در دور زمان تودل نامهربان تو ز جانم وام کین تو زد
۴
دل آزارا جگر سوزا بسا شبها بسا روزادلم با عشق جان سوزا به راهت دیده بر دوزد
صفحهٔ ۱ از ۲