خلوتی با مجد همگر
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بیحذر ز سوز من بیخبر بترسبیداد و جور کم کن و از دادگر بترس
۲
هر شام تا سحر نفسم جفت ناله هاستای صبح رخ ز ناله شام و سحر بترس
۳
دست قدر قضای غمت بر سرم نوشتای فارغ از غمم ز قضا و قدر بترس
۴
داری دل و به بردن جان قصد می کنیای جان مکن که این خطر است از خطر بترس
صفحهٔ ۱ از ۲