شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

سخن عاشقی که بر خاکستر حلاج نشست

سی‌مرغ در پیشگاه سیمرغ

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفت چون در آتش افروختهگشت آن حلاج کلی سوخته
۲
عاشقی آمد مگر چوبی بدستبر سر آن طشت خاکستر نشست
۳
پس زفان بگشاد هم چون آتشیباز می‌شورید خاکستر خوشی
۴
وانگهی می‌گفت برگویید راستکانک خوش می‌زد انا الحق او کجاست
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth