خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیا دل شد پر از تیمار پر کن جام رابر کف ما نه سه باده گردش اجرام را
۲
تا زمانی بی زمانه جام می بر کف نهیمبشکنیم اندر زمانه گردش ایام را
۳
جان و دل در جام کن تا جان به جام اندر نهیمهمچو خون دل نهاده ای پسر صد جام را
۴
دام کن بر طرف بام از حلقههای زلف خویشچون که جان در جام کردی تنگ در کش جام را
صفحهٔ ۱ از ۲